مبانی و راهبردهای جامعه پیشرفته و توسعه یافته اسلامی

زبان: 
زبان اصلی: 
انتشارات: 
محل انتشار: 
تعداد صفحات: 
68
سال: 
1394
شابک: 
1- 40 - 7611
نظر: 
هنوز نظری ثبت نشده
شماره: 
36

1. بر خلاف انسان‌شناسی‌های تک‌بعدی و محدود فلاسفه و متفكران اجتماعى قدیم و جدید، اديان الهى و خصوصاً دين اسلام را مى‏توان در يك تعبير كوتاه و رسا، اديان «انسان‏ساز» ناميد. در كتب مقدس آسمانى و خصوصاً قرآن كريم، توجه اصلى معطوف به معرفى ماهيت و ابعاد انسان و هدايت انتخاب‌گرانه او است.
2. در تبيين رابطه فرد و جامعه، همواره سه نظريه عمده مطرح شده‏اند: نظريه نخست، فرد را اصیل مى‏داند و جامعه را بازتابى اعتبارى از تجمع افراد تلقى مى‏كند. نظريه دوم به عكس نظريه اول، جامعه را محور و اصل قرار مى‏دهد و همه تحولات فردى و اجتماعى را بازتاب ابعاد و مختصات جامعه تلقى نموده و هر كنش و واكنش فردى انسان‌ها را نيز به نوعى به ابعاد اجتماعى تحويل مى‏كند. نظريه سوم، براى هر انسانى دو هويت قائل است: يكى «هويت فردى» و ديگرى «هويت جمعى»؛ به گونه‏اى كه اين دو هويت در قالب مركبى حقيقى نقش جزء و كل واقعى را ايفا مى‏كنند. در مورد سه نظريه مذكور، اين اظهارنظر به سهولت قابل ارائه است كه با پيچيدگى ابعاد حيات انسانى، هيچ دانشمندى در جهان امروز نمى‏تواند دفاع معقولى از نظريه اول و تحويل همه ابعاد اجتماعى انسان به ابعاد فردى او ارائه نمايد، همچنان كه دفاع معقول از نظريه دوم و تحويل همه ابعاد فردى به ابعاد اجتماعى نيز قابل ارائه نيست.
3. با مفروض گرفتن ماهيت تركيبى فرد و جامعه، لازم مى‏آيد طبقه‏بندى دقیق و واقع‌بينانه‏اى نسبت به درجه پيوستگى انسان و جامعه ارائه شود و انواع جوامع انسانى از اين حيث طبقه‏بندى گردند. با ملاحظه درجه پيوستگى جوامع انسانى در سه اندازة: كم، متوسط و زياد، سه درجه از پيوستگى مزبور را با عناوين: «جوامع انضمامى»، «جوامع تأليفى» و «جوامع تركيبى»، طبقه‏بندى و نام‌گذاری مى‏کنیم.
4. در جوامع انضمامى، درجه پيوستگى فرد و جامعه در اندازه حداقل مورد نياز حيات فردى و اجتماعى قرار مى‏گيرد و روابط پيوسته ميان عرصه‏اى وجود ندارد. تفاوت عمده جوامع تأليفى نسبت به جوامع انضمامى اين است كه در جوامع تأليفى، عرصه‏هاى اجتماعی در درون خود سازوكارى فراگير با هدفمندى كلان دارند و روابط درون عرصه‏اى، نه در اندازه حداقل، بلكه در اندازه وسيع و سريع جريان دارد و مجموع اين روابط در هر عرصه، به سوى مسيرى فراگير و كلان شكل مى‏گيرد. در جوامع تركيبى: اولاً، روابط درون عرصه‏اى به صورت پيوسته و منسجم و در جهت هدفمندى كلان تعريف و ترسيم مى‏شوند؛ و ثانياً، مجموع عرصه‏ها، تأثير و تأثر و روابطى پيوسته و منسجم مى‏يابند و در نهايت الگوى كلان و فراگير همه عرصه‏ها را شكل مى‏دهند.
5. در مرحله بعد، تبیین«ماهيت انسان»، «ماهيت جامعه»، «ابعاد و مختصات انسان» و «ابعاد و مختصات جامعه» ضرورت دارد. در نظريه رايج و غالب غربيان، جوهره و ماهيت انسان، «استعدادها و غرایز مادی» او است. در اين نگرش، استعدادها و غرایز و خواسته‏هاى مادى انسان اصل مى‏شود و بنيان فلسفى «اصالت فرد» شكل مى‏گيرد. در نظريه رايج دانشمندان اسلامى، ماهيت انسان همان «هسته باطنى» او است كه «فطرت» ناميده مى‏شود و نقش اصلى و محورى در تنظيم حيات انسانى و به كارگيرى قواى عقلانى و تجربى و استمداد از كلام وحيانى ايفا مى‏كند. ماهيت «غريزه‌‌محورى» انسان در ديدگاه رايج دانشمندان غربى، نتيجه‏اش شكل‏گيرى جامعه‏اى با هويت و ماهيت «سودجويى» است. مفروض صريح قرآن كريم که از حد نظریه‌پردازی دانشمندان اسلامى فراتر رفته و به اجماع اسلامى راه يافته، برآمدن جامعه‏اى «هدايت‌طلب» و «عدالت‏خواه» از تجمع انسان‌هاى «فطرت‌محور» است.
6. جامعه در مفهوم غربى‏اش، تك بُعدى، لذت‌جو و طالب نفع و بهره مادى است و مفهوم و جهت‌گیری اصلی اراده «زندگی» را در «مصرف» مواهب و امکانات مادی خلاصه می‌کند، در نتیجه،«سلامت» را «توازن مادى»، «كمال» را «انسجام قوى و متوازن مادى»، «رشد» را «افزايش بهره‏مندى مادى» و «سعادت» را «رسيدن به بالاترين حد بهره‏مندى مادى» تفسیر می‌کند.
جامعه در تفسير اسلامى‏اش، آرمان‌گرا، هدفمند و دارای گذار جامع و كل‌گرايانه به سوی تحصیل شاخصه‏هاى رشد و كمال است و مسير حركت خود را به سوى تكامل اجتماعى همه جانبه سوق می‌دهد و با قرار دادن عقلانيت و تجربه در خدمت آرمان‌ها و ارزش‏ها و مسير همه جانبه حيات اجتماعى انسان‌ها، همواره خود را نيازمند رهبران هدايت‏گر مى‏بيند و از الگوها و اسوه‏ها تبعيت می‌کند.
7. از منظر قرآن کریم، «اِتراف»، «اِستضعاف» و «عدالت»، سه ركن پایه رفتار فردی و اجتماعى انسان‌هاست. در عرصه مفاهيم اقتصادى، این سه رکن به سه واژه معروف دين اسلام يعنى «اتراف» اقتصادى = «استغناء»، «استضعاف» اقتصادى = «فقر» و «عدالت» اقتصادى = «قسط» تحویل می‌شود كه سه رأس مثلث رفتار اقتصادى انسان و جامعه از دیدگاه اسلام را تشكيل مى‏دهند (استغناء، قسط، فقر). در جامعه‏اى كه برخى عرصه‏هايش به اتراف آلوده شده، در اين عرصه‏ها، توصيه قرآن براى توسعه نظام رفتاری انسان و جامعه، همانا بازداشتن انسان‌های مترف از مسير غوطه‏ورى مطلق و بى‏قيدشان است. در جامعه اسلامی، جهت‏گيرى اجتماعى به سوى محو خط «اتراف - استضعاف» و تشكيل «محور تعادل» است و پيكان رشد و توسعه در جهت تعادل قرار دارد.
8. راهبردى الگوی پیشرفت و توسعه اسلامى بر مبانی زیر استوار است:
اول؛ جامعه اسلامی در الگوی پیشرفت خود، بايد حداقل رفاه لازم را براى يكايك افراد فراهم نمايد. اين حداقل شامل مسكن متعارف و درآمد گذران معيشتى متعارف در هر شهر و منطقه مى‏باشد. رسيدن به چنين حداقلى براى همه، نيازمند برنامه‏ريزى در دو بخش «توليد ثروت» و «توزيع ثروت» به صورت مقارن و همزمان است.
دوم؛ سياست در جامعه اسلامى توسعه يافته، تابعى از مشارکت عمومی در جهت ترویج و تحقق آموزه‌های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی اسلام است و نتيجه آن در مسیر تسريع رشد فرهنگى، علمى و اجتماعى به كار گرفته مى‏شود. بدين لحاظ، رهبرى و هدايت جامعه به سوى معيارهاى اجتماعى اسلام و تحقق عينى و خارجى آموزه‏هاى اسلامى مبتنى بر مشاركت گسترده عامه مردم در تولید و توزیع و ساختار قدرت، از مهم‌ترين مسائل و کار ویژه‌های سياست در جامعه اسلامى به شمار مى‏آيد.
سوم؛ عرصه پیشرفت جامعه اسلامى در عرصه فرهنگ و تعليم و تربيت، بايد كاوش در آداب و رسوم دينى و تنظيم نظام تعليم و تربيت اسلامى را در مركز توجه خود قرار داده و اصول رفتار اجتماعى و مبانى تربيتى و رويكردهاى اصلى تعليمات مورد نياز جامعه را، با چنين نگرشى برنامه‏ريزى كند.
چهارم؛ خانواده بنيان جامعه اسلامى را تشكيل مى‏دهد و در آموزه‏هاى دينى از چنان اهميت و تأكيدى برخوردار است كه در امور اجتماعى ديگر، كمتر مى‏توان نظير توصيه‏هاى دين اسلام درباره آن را سراغ گرفت. قرآن كريم، خانواده را به عنوان بنيان آرامش و تبادل عواطف پاك انسانى معرفى مى‏كند و جامعه اسلامى را به توسعه و ترويج و تحكيم بنيان‌هاى آن فرامى‏خواند.
پنجم؛ پیشرفت و توسعه حقوقى در جامعه اسلامى، نیازمند تبيين و تدوين نظام جامع حقوق و تكاليف فردى و اجتماعى از ديدگاه اسلام و برنامه‏ريزى بر اساس آن است و در جهت تنظيم روش‌هاى تحقق عينى و واقعى نظام مزبور گام برمی‌دارد.
ششم؛ پیشرفت و توسعه دفاعى و نظامى در جامعه اسلامى، بر خلاف نمونه‏هاى تجربه شده غربي، نمى‏تواند توسعه‏ تسليحاتی صرف باشد و تكيه بر ابزار و آلات نظامى را محور حركت خود قرار دهد، بلكه بايد توسعه‏اى در دو بخش نيروهاى مجاهد و مؤمن و ثابت قدم و استوار و نيز ابزار و ادوات نظامى كارآمد و كافى، هر دو و همزمان باهم باشد. از زاويه نگرش قرآن كريم، وجود دومى بدون اولى نتیجه‌بخش نيست و فايده‏اى در برندارد، اما با داشتن نيروهاى مجاهد و استوارى كه تا آخرين لحظه و آخرين سنگر مى‏ايستند و مقاومت مى‏كنند، همواره راه پيروزى باز است.

فایل پیش نمایش: