عدالت از دیدگاه اجتماع‌گرایان (با تاکید بر نظریه عدالت سندل) و رهیافت‌های آن برای الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت

موضوع: 
زبان: 
زبان اصلی: 
انتشارات: 
محل انتشار: 
تعداد صفحات: 
80
سال: 
1395
شابک: 
6- 32 - 7611
نظر: 
میانگین: 1 (1 رای)
شماره: 
64

چکیده
بحث درباره ماهیت عدالت و جنبه‌های مختلف آن از همان آغاز، با فلسفه سیاسی همراه بوده است. حتی برخی از فلاسفه سیاسی به ویژه در دوران معاصر، فلسفه سیاسی خود را حول موضوع عدالت شکل داده‌اند و بیشترین بحث‌ها و آثار خود را به مسئله عدالت اختصاص داده‌اند. شاید نتوان اندیشمند یا پژوهشگری در عرصه فلسفه سیاسی را یافت که عدالت یا حداقل یکی از شقوق عدالت یعنی عدالت اجتماعی یا عدالت توزیعی را جزء موضوعات فلسفه سیاسی نداند. علت این مسئله را می‌توان با تحلیل مفهوم فلسفه سیاسی و ارتباط غیرقابل انکاری که موضوعات فلسفه سیاسی با موضوع عدالت پیدا می‌کند، دانست. اگر فلسفه سیاسی را بخشی از فلسفه اخلاق بدانیم که متکفل پاسخ به سؤالات مربوط به اخلاق سیاسی است آنگاه یکی از مهم‌ترین این سؤالات مسئله عدالت و جنبه‌های مختلف آن خواهد بود. در کانون مسائل اخلاق سیاسی، موضوع قدرت سیاسی و ارتباطی که این قدرت با فرد، جامعه، دولت و خالق هستی- و به تعبیر فلسفی واجب‌الوجود- پیدا می‌کند قرار دارد. به عنوان نمونه می‌توان سؤالاتی از این قبیل را از جمله مسائل مربوط به اخلاق سیاسی دانست: آیا حکومت باید برای بزرگ‌ترین و بیشترین میزان سعادت برای افراد تلاش کند؟ مشروعیت یک حکومت در چیست؟ چه میزان از غرایز و خواسته‌های افراد باید برآورده شود و به چه شکلی؟ به چه دلیل یا دلایلی حکومت حق دارد به اعمال قدرت در عرصه عمومی جامعه اقدام کند؟ خیرها چه چیزهایی هستند و چگونه باید در میان مردم توزیع شوند؟ نقش دولت درباره تعیین و توزیع خیرهای فردی و اجتماعی چیست؟ چه نوعی از دعاوی مربوط به منابع، بیان کننده و دربردارنده به رسمیت شناختن استحقاق یا شایستگی است؟ اکثریت تا چه میزان موجه است که نگاه اخلاقی خود را به بقیه جامعه تحمیل کند؟ و فراتر از همه این‌ها آیا یک مبنای فرا انسانی برای رفع و رجوع اختلافات مربوط بر سر مسائل مربوط به فلسفه اخلاق و سیاست وجود دارد یا خیر؟ همان‌گونه که پیدا است برخی از این قبیل سؤالات یا مستقیماً به حوزه عدالت مربوط می‌شوند و یا اینکه بازگشت به موضوع عدالت دارند. چنین سؤالاتی تقریباً از زمان بنیان‌گذاری فلسفه سیاسی غرب توسط سقراط و پس از او افلاطون، جزء مسائل ماندگار در تاریخ فلسفه سیاسی بوده است (Plant,1991). در عرصه ادیان توحیدی به ویژه، دین مبین اسلام، موضوع عدالت همواره مورد توجه بوده است و بخش قابل توجهی از آموزه‌های اسلامی در متون دینی به موضوع عدالت از جنبه‌های مختلف معطوف بوده است. به لحاظ تاریخی- سیاسی نیز یکی از موضوعات محوری در منازعات فکری و سیاسی دو جریان عمده در جهان اسلام- یعنی تشیع و اهل سنت- نیز عدالت و تلقی‌های مختلف از آن بوده است (مسجدجامعی، 1385).
بر این اساس می‌توان عدالت را یکی از مفاهیم محوری در فلسفه سیاسی دانست هم به لحاظ نظری و هم به لحاظ تاریخی. با تحلیل مفهوم فلسفه سیاسی، می‌توان دریافت که عدالت همواره یکی از موضوعات پایدار در فلسفه سیاسی بوده است. اگر فلسفه سیاسی را مطالعه ماهیت امور سیاسی بدانیم (Strauss, 1988) یا آن را تفکر نظام‌مند و منسجم درباره ماهیت بنیادین سازمان سیاسی جامعه و ارتباط آن با ماهیت انسان‌ها بدانیم (White, 2003) و یا اینکه فلسفه سیاسی را تفکر منظم درباره غرض و غایت حکومت بدانیم (کوئینتن، 1371). آنگاه مشخص خواهد شد که عدالت یکی از موضوعاتی است که فلسفه سیاسی با توجه به چهارچوب مفهومی خود باید به آن بپردازد. زیرا اجتماع سیاسی را به هر شکلی که تصور کنیم و هدف آن را هر چه که بدانیم، این پرسش مطرح می‌شود که سازمان سیاسی باید کار ویژه و هدف خود را بر اساس چه اصولی تحقق بخشد. اینکه سازمان سیاسی باید هدف خود را به شکلی منصفانه تحقق بخشد تقریباً به طور عام، قابل قبول است اما پرسش مهم‌تر آن است که چه اصولی را باید برای تحقق منصفانه غایات خود، لحاظ کند. در پاسخ به این سؤال موضوع عدالت خود را نمایان می‌سازد و لذا یکی از موضوعات پایدار در فلسفه سیاسی آن است که اجتماع سیاسی چه اصولی از عدالت توزیعی را مبنای عمل خود قرار دهد. آن‌گونه از اصطلاح عدالت توزیعی بر می‌آید، عدالت توزیعی امری است مربوط به توزیع و تقسیم خیرها یا سهم‌های اجتماعی و اینکه چه اصولی باید بر این امر حاکم باشد. به عبارت دیگر اصول عدالت توزیعی مربوط است به تقسیم کردن هر آنچه که دولت به شکلی صحیح برای شهروندانش فراهم کرده است. و همچنین مربوط است به تکالیف یا تقاضاهایی که دولت ممکن است به شهروندانش تحمیل کند و از آنها خواستار باشد.
در دو دهه پایانی قرن بیستم، اجتماع‌گرایی و منازعه معروف این مکتب با لیبرالیسم، بسیاری از فعالیت‌ها در عرصه فلسفه سیاسی را به خود اختصاص داد. دامنه این منازعه به قرن جدید هم کشیده شد. به طور عینی، مکتب اجتماع‌گرایی جدید در اوایل دهه 1980، با انتشار چهار کتاب مهم، ظهور و بروز یافت: «در جستجوی فضیلت» مکینتایر در سال 1981، «لیبرالیسم و محدودیت‌های عدالت» سندل در سال 1982، «حوزه‌های عدالت» والزر در سال 1983 و «مقالات فلسفی» چارلز تیلور در سال 1985. هر یک از این کتاب‌ها به شیوه خودشان، اهداف و آرمان‌های لیبرالیسم به ویژه در زمینه عدالت و حقوق را مورد نقد قرار دادند. هدف اصلی انتقادات این کتاب‌ها، «نظریه‌ای درباره عدالت» رولز بود که در سال 1971 منتشر شده بود. اما آراء روبرت نوزیک در کتاب «هرج و مرج، دولت و آرمان‌شهر (nozick, 1974)» آراء رونالد دورکین در کتاب «جدی گرفتن حقوق (Dworkin, 1977)» و دیدگاه‌ها و آراء بروس آکرمن در کتاب «عدالت اجتماعی در دولت لیبرال» (Ackerman, 1980) نیز مورد نقد قرار گرفتند (Christman and Christman, 2009). اهميت مكتب اجتماع‌گرایی تا آنجا است كه لیبرالیسم معاصر و به ويژه اندیشمندان نوكانتي آن، تغييرات عمده‌ای را در نظريات خود بر اساس دیدگاه‌های اجتماع‌گرایان ایجاد کرده‌اند.
در ميان انديشمندان اجتماع‌گرا، مايكل سندل جايگاه برجسته‌ای دارد و بدون توجه به دیدگاه‌های او درباره عدالت شايد نتوان فهم دقيقي از ماهيت و علل مباحث معاصر در باب عدالت داشت. اهميت دیدگاه‌های سندل تا آنجا است که برخي از محققان معتقدند مهم‌ترین نظريه رقيب براي عدالت ليبرال معاصر را در ابتدا توسط سندل به ويژه در كتاب «ليبراليسم و محدودیت‌های عدالت» مطرح شد و تغييراتي كه رولز در نظريه عدالتش ايجاد كرد در نتيجه توجه به دیدگاه‌های سندل در باب ماهيت عدالت بوده است. همچنين صورت‌بندی مفهوم عدالت اجتماع‌گرايانه تا حدود زيادي در نتيجه آراء سندل ايجاد شده است. بر این اساس پژوهش حاضر در پي بازسازي تئوريك خصائص محوري عدالت از ديدگاه سندل است.
در زمينه اهميت پژوهش حاضر می‌توان به چند نكته اساسي اشاره كرد. اول آنكه موضوع عدالت در فلسفه سياسي علاوه بر اينكه سابقه‌ای به اندازه تاريخ فلسفه سياسي از يونان باستان تاكنون داشته است. در فلسفه سياسي معاصر مخصوصاً در دهه‌های پاياني قرن بيستم عرصه منازعات نظري گسترده بوده است و اين منازعات همچنان بخش قابل توجهي از فلسفه و نظريات سياسي معاصر را به خود اختصاص داده است. دوم آنكه عدالت سندلي از آنجا كه به موضوع تكثر و تنوع اجتماعات و فرهنگ‌های مختلف توجه دارد و آن را در نظریه‌پردازی در باب عدالت کاملاً لحاظ می‌کند از اين نظر نيز قابل توجه و تأمل است. به ويژه آنكه در دهه‌های اخير تكثرگرايي در عرصه‌های مختلف علوم اجتماعي و انساني مقوله‌ای مورد توجه و با اهميت است. نكته سوم درباره پژوهش حاضر آن است كه مفهوم عدالت از اواخر دهه هشتاد و اوایل دهه نود ميلادي به بعد عمیقاً تحت تأثیر سندل و دیدگاه‌های او در اين باره بوده است و در واقع توجه به نظريه سندل براي درك مباحث و مجادلات فیلسوفان سياسي معاصر اهميت محوري دارد عدالت اجتماع‌گرايانه سندل يكي از مهم‌ترین و جديدترين گفتمان‌ها در باب عدالت است. پژوهش حاضر شامل سه بخش است. بخش اول به بررسی آثار سندل به همراه مروری اجمالی از مهم‌ترین دیدگاه‌های او در خلال آثار منتشر شده‌اش اختصاص دارد. همچنین در بخش اول نقد بنیادین سندل بر نظریه لیبرالیسم معاصر، به ویژه یکی از مهم‌ترین فلاسفه سیاسی خط مقدم لیبرالیسم یعنی جان رولز بررسی می‌شود. رویکرد بدیل سندل به نظریه عدالت سندل، دیدگاهی است که بر ارزش‌های موجود در اجتماع تأکید بیشتری می‌کند و اجتماع را عنصر محوری در صورت‌بندی اخلاقی افراد در نظر می‌گیرد. بر این اساس نظریه عدالت سندل، در بخش دوم پژوهش بازسازی و در بخش سوم نقد می‌شود.

فایل منتشر شده: